محمد على مجاهدى

545

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

اى جلال آسمان ، شور زمين * معنى پوشيده در زيتون و تين اى به طور موسوى ، روى حكيم * قبلهء عرفان ، صراط المستقيم اى شكوه آفرينش ، اى يقين * آبروى مكتب ، اى سالار دين اى امام لاله‌هاى نينوا * آفتاب غرق خون در كربلا اى شكوه عشق ، فخر كاينات * اى خجل از نام تو شطّ فرات اى جلال هرچه غيرت ، هرچه مرد * قوّت بازوى قرآن در نبرد وارث تيغ دو لب ، خيبرگشا * يادگار فاطمه ، وقت دعا اى حضور شور خون در مستىام * شوكت شيرين باغ هستىام قوس محرابم ، خم ابروى توست * خطّ « انْعَمْتَ عليهم » كوى توست آب‌ها وقتى كه توفان مىكنند * ياد آن لب‌هاى عطشان مىكنند گرچه باغت برگريز از دشمن‌ست * خواهرى دارى كه روح گلشن‌ست خواهرى دارى فراتر از شكوه * در مديح او ، زبانم الكن‌ست چون به نامش مىرسيم ، درمانده‌ام * گريه‌ام ، باران خون و شيون‌ست زينجا دارى كه چون تيغ على * خطبه‌اش حيرت فزاى دشمن‌ست زينبى دارى ستون خيمه‌ها * عالمى در سايه سارش ايمن‌ست . . . 11 . اكبرزاده ، امير متولد سال 1359 و زادگاهش شهر مذهبى قم است . وى پس از تحصيلات دوره متوسطه در رشته علوم تجربى از سال 1375 در عرصهء هنر قدم نهاد و در حال حاضر مسئول واحد برادران انجمن شعر و قصه استان قم مىباشد . وى از چهره‌هاى جوان و بااستعدادى است كه در شب شعرها و مسابقات كشورى مىدرخشد . ازوست : رباعى او منتظر وقت سفر بود ، نبود ؟ * مشتاق گذشتن از خطر بود ، نبود ؟ تا لحظهء آخر به خودش فكر نكرد * شش ماهه كفن پوش پدر بود ، نبود ؟